![]() سرورم ،در عشقت گرسنه اي هستم كه سيرابي ندارد تشنه اي كه عطشش هرگز فرو نمي نشيند . واي مرا از شيفتگي ام بر آن كس كه او مرا مي بيند و من او را نميبينم.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خرداد 1387
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 جستجو
دوستان
همـــراز لینک باکس
دو کلوم حرف حساب بید مجنون راه کاهی دل های آسمونی دیدی دوباره تنها شدم به یقین یوسف ما آمدنی ست مرغ باغ ملکوت مجمع العلوم روزهای سرد راه راست چراغ السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع) پیوندهای روزانه
حرم مطهر حضرت زينب و حضرت رقيه ويژه برنامه هاي آستان قدس رضوي در دهه ميلاد امام رضا (ع) عكس هاي تازه از كربلا و نجف پخش زنده آفتاب يا صاحب الزمان آستان قدس رضوی هیات خیمه بزرگترین مرکز خرید و فروش ايگلد آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
جهت تعجیل درفرج امام زمان (عج)صلوات
|
"یار تنها " یوسف زهرا
حاج همت
یک روز که او برای دیدار بچه ها به چادرشان می رود ازبس بچه ها حاجی را دوست داشتد می ریزند سر حاجی ، حاجی می گوید : بی انصاف ها انگشت مرا شکستید ولی هیچ کدام توجه نمی کنند . دو روز بعد همان بچه ها می بینند که انگشت دست حاجی شکسته و آن را گچ گرفته است . مادر حاجی می گوید : به او گفتم کار درستی نیست دائم زن و بچه ات را از این طرف به آن طرف می کشی ، بیا شهرضا یک خانه برایت بخرم . گفت : نه ، نه ! حرف این چیزها را نزن ، دنیا هیچ ارزش ندارد شما هم غصه مرا نخور ، خانه من عقب ماشینم است ، باور نمی کنی بیا ببین . همراهش رفتم در عقب ماشین را باز کرد : سه تا کاسه ، سه تا بشقاب ، یک سفره پلاستیکی ، دو تا قوطی شیر خشک بچه و یک سری خورده ریز دیگر . گفت : این هم خانه ... دنیا را گذاشته ام برای دنیا دارها ، خانه هم باشد برای خانه دارها . خواب دیدم ابراهیم توی اتاقی نشسته . گفتم : برادر همت ! شما اینجا چی کار می کنید ؟ برگشت گفت : برادر همت اسم دنیای من بود ، اسم این دنیای من " عبد الحسین شاه زید " است . بعد ها که ابراهیم شهید شد رفتم پیش آقایی تا خوابم را تعبیر کنم . آن آقا گفت : عبد الحسین شاه زید یعنی ایشان مثل امام حسین ( ع ) به شهادت می رسند . مقامشان هم مثل زید است که فرمانده لشکر حضرت رسول بود .. نقل از همسر شهید
تصویر : طلائیه - گودال قتلگاه .........................................
|+| نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 11:11 قبل از ظهر
زیباترین یار
خیمه برکوی یار خواهم زد.... درآن غمگسار خواهم زد
|+| نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 4:56 بعد از ظهر
تبریک سال نو
برگي از برگهاي زندگي
|+| نوشته شده توسط ناهید در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 8:18 بعد از ظهر
سخنان گران بها
درمرگ جالینوس :هنگامی که جالینوس حکیم در گذشت در لباس او نوشته ای یافتند که برآن نگاشته بود آنچه را به منظور خوراکی بخوری و میانه روی کنی بنفع جسم توست و آنچه را تصدیق دهی به نفع روح توست و آنچه به جا بگذاری برای دیگریست،انسان بخشنده زنده است اگر چه به خانه آخرت انتقال پیدا کند و بدکار مرده است اگر چه در دنیا باقی مانده ،قناعت وسیله آسایش است و حیله وسیله کاستگی است و چیزی برای آدمیزاد سودمندتر از توکل نمی باشد . دعای عاشق:به شیفته ای گفتند هرگاه دعای تو مستجاب گردد چه دعائی خواهی کرد ؟در پاسخ گفت از خدا می خواهم تا بین من و آنچه بدان شیفته ام سازش دهد تا ظاهر و باطن ما به محبت امتزاج پیدا کند . اثرسبک انگاری :حکما گویند سه دسته را نباید سبک انگاشت :1-پادشاه 2-دانشمند 3-دوست ،برای اینکه هرگاه کسی از موقعیت پادشاه احترام نگذارد دنیایش را از دست داده و اگر کسی از عالم احترام نکند دینش را تباه کرده و اگر کسی از دوستش احترام نکند جوانمردیش را از کف گذارده. گل رو عاشق آن است که یا دیده به گل وانکند یا به غیر از گل روی تو تماشا نکند به گدای تو اگر هر دو جهان را بخشند رد کند،غیر تو را از تو تمنت نکند دیدن روی تو با دادن جان شیرین است رو نما،تا که کسی رو به دنیا نکند چشم بیمار تو بیمار کند هر کس را جان دهد ،آرزوی فیض مسیحا نکند . |+| نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 2:43 بعد از ظهر
منزلگه عشاق دل
خواهم زنم پر تا خدا تا مرکزدارالشفا از کربلا تا نینوا تا مشهد امام رضا مکه،مدینه و کربلا واسه ما حرم امام رضا ضامن آهو یا رضا ضامن آهو یا رضا دل تنگم و دیوانه ام از هجر تو بی خانه ام یا بن الحسن تو شمعی و من گرد تو پروانه ام ذکر لبم مهدی بیا تاب وتبم مهدی بیا عجل لولیک الفرج،عجل لولیک الفرج این بیرق و بزم وعزا این مستی وشور ونوا از برکت خون شهید مانده به جا از جبهه ها یاد شهیدان زنده باد رهبر ما پاینده باد یا ثارالله یا حسین یا ثارالله یا حسین |+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 9:18 قبل از ظهر
با عشق حسین بجوش اگر مرد رهی
حسين جان فطرس نمي شوم كه پرم را شفا دهي ،منصوب ميشوم كه به من كربلا دهي
آقاجونم من اسیرم میدونی بی تو میمیرم آقاجونم یه نگاهی کن تا دامنت بگیرم آقاجونم دیگه خستم همه ی درها رو بستم الا عشق تو آقاجون که هنوز به پاش نشستم آقاجون گنگ و غربیم بذار دستاتو بگیرم توی این جنگل وحشت پیش تو آروم بگیرم آقاجون دلم چه تنگه داره با غمها می جنگه راهی اون بالا نداره مثل آدمای لنگه آقا جون دلم سیاهه با شبام فرقی نداره مثل بی ستاره شبها مثل تنهایی ماهه آقا جون بکن نگاهی به من شکسته گاهی توی این کویر ظلمت تویی که چراغ راهی
بگذار تا شمعی نذر تو کنم و پروانه وار به گرد تو بگردم و بگویم یا حسین
کجا او تشنه آب فرات است حسین سرچشمه آب حیات است چونین فرزند زهرا سرفراز است که خاک طربتش مهر نماز است به راه دین سروجان را فدا کرد چه زیبا حج اکبر را به پا كرد التماس دعا...
|+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 5:43 بعد از ظهر
ارباب حسین(ع)
غم عشق تو دلبر به قلب من نگاه كن بس كه غرق خونه نه شيرين و نه فرهاد نه ليلي و نه مجنون اگه عشق تو دنيا تويي اون عشق آقاجون تو ليلي تو مجنون تو شيرين تو فرهاد هزاران ليلي عشق ز عشقت كرده بي داد تويي ليلي قلبم منم مجنون نامت حسين اي شاه عالم اگر مجنون به غير از ،غم ليلي ندونه دل ديونه من، به جز مولا ندونه اگر مجنون دمادم، بگفته نام ليلي منم ديونه تو ،حسين اي شمع هستي غم عشق تو رو من به جون دل خريدم به عشق ديده تو من از عالم بريدم هر چي مي گم حسين جان دلم راضي نميشه تا جون دارم آقا جون مي گم اينوهميشه حسين ارباب منی، حسين ارباب منی
|+| نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 5:14 بعد از ظهر
خدای مهربان
دوست عزيز همان طور كه درخواست كرده بوديد در اين پست از يكي از اشعارم استفاده كردم كه آن را تقديم شما مي كنم . و خدا معمار جهان است معمار زمين و آسمان است و خداست كه نقشي بر جهان داد طرح قشنگي بر آسمان داد آسمان شب، ستاره باران است كوه در حال آتشفشان است بنگر دريا را كه خروشان است سبزي جنگل، آرام جان است
|+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 8:46 بعد از ظهر
نسيم جان فضاي شهيد سيد احمد پلارك(معروف به شهید عطری)
تهران شقايقهاي پرپري رادر جنوب خود (بهشت زهراء)دردل خاك ميهمان دارد كه هر مسافري رابه ياد حماسه هاي جاودانشان مياندازد.
نعمت روی زمین قسمت پر رویان است خون دل میخورد آنکس که حیائی دارد شاید ای دوست نرسیم به فردای دگر چقدر آدم متاسف ميشه وقتي ميبينه عده اي از مردم دارند حقيقتي را با چشماشون ميبينند ولي باور نميكند .اون روز كه رفته بوديم سر قبر شهدا يك سر هم به مزار شهيد سيد احمد پلارك زديم .شانسمون خيلي خلوت بود و تونستيم مدتي كنار مزار دعا بخونيم .در همين حين خانواده اي براي زيارت به آنجا اومدند بعد از مدتي نشستند یکی از آنها گفت : من باورم نميشه اين بوي عطر دروغه امكان نداره ......يكي ديگه بهش گفت خوبه داري بو رو استشمام ميكني بازم انكار می کنی.واقعا متاسف شدم حقيقت جلوي چشمت، باز هم انكار میکنی...
التماس دعا...
|+| نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 8:26 بعد از ظهر
همراه با کبوتران حرم
![]() السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)![]() ![]() ولادت با سعادت علي بن موسي الرضا (ع) بر تمام عاشقان مبارك باد.
![]() ![]() گلدسته ات
كهكشانى است كه سياهى شهر را تكذيب مى كند پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد: كاشى هاى ايوانت و اين سؤال هميشه كه چگونه مى توان آسمانها را در مربعى كوچك خلاصه كرد. و پنجره فولاد التماسهاى گره خورده و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند... آهو از كجا فهميد
بايد از تو يارى خواست؟ از پناه تو بايد سايه اى بهارى خواست؟ آهو از كجا فهميد با تو مى شود آرام؟ با نگاه تو آهو پيش پاى تو شد رام تو به مهربان بودن شهره در زمين بودى مهربان فراوان بود مهربان ترين بودى مى دهى نجات از مرگ آهوى فرارى را مى كنى جدا از او ترس و بيقرارى را |+| نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 11:2 بعد از ظهر
|